علی (ع)؛ به مثابه ای اُلگویِ زندگیِ اخلاقی

اگر بتوان یک ویژگیِ عینی و بارزی برای زمانه ای حاضر بر شمرد، بی تردید آن ویژگی «مرگِ زندگیِ اخلاقی» است. اخلاق اگر چند خودْ فرو نمرده است و نیمه جانی در نیمه بدنِ او میلغزد و نفس میکشد اما توانائیِ در آمیختنِ او با زندگی، و زندگی را رنگ و بوی اخلاقی دادن و خُلق و خُویِ آن را عوض کردنْ یقیناً از کفِ آن رفته است.

 عبدالله آفرینش

مقدمه

اگر بتوان یک ویژگیِ عینی و بارزی برای زمانه ای حاضر بر شمرد، بی تردید آن ویژگی «مرگِ زندگیِ اخلاقی» است. اخلاق اگر چند خودْ فرو نمرده است و نیمه جانی در نیمه بدنِ او میلغزد و نفس میکشد اما توانائیِ در آمیختنِ او با زندگی، و زندگی را رنگ و بوی اخلاقی دادن و خُلق و خُویِ آن را عوض کردنْ یقیناً از کفِ آن رفته است.

«نیک» و «بدی» اخلاقی، با چهره های بسیار عبوس و زبون، در گوشه های از محیطِ غَم آلودِ اکادمیک تبعید و آواره گردیده است و امکانِ به کاربستنِ آن در رفتارِ روزانه ای مردمان و جامه ای عمل بدانها پوشاندنْ، به شکل وحشتناک ناممکن گشته است. اخلاق از زندگی چنان گسسته است و این دو چنان بر قطب های متضاد از هم نشسته است که تو گویی خصومت میان این دو، از ویژگی ذاتی و جوهری این دو تا است.

گزاره های اخلاقی، در یک افقی بسیار مبهمی نشسته است که شناختن و شناساندن آن خود یک «بلای عظیم» شمرده میشود.

اخلاق ارسطوئی/ یونانی، اخلاقِ علمی، اخلاق تکاملی، اخلاق مارکسیستی امروز هیچکدام نه تنها هیچ یک از این گره های کور را نمیگشاید بلکه خود از آفات کُشنده ای یک زیست اخلاقی قلمداد شده و از سر و صورت آن غبارِ رسوائی فرو میبارد.

همگیِ این مکاتبِ اخلاقی، در زیر این خروارهای از رذائل چونان مذبوحانه آرمیده است که با جزمیت و یقینِ تمام، سر تسلیم فرود آورده و همگی این شیون را سر داده اند که نمیتوان زیست اخلاقی همگانی داشت.

علّت این ابتذال عیانِ اخلاقی، فقدانِ یک الگوی اخلاقی است که گزاره های اخلاقی در وجودِ او مجسم گشته و فضائل اخلاقی در وجود او شکل گرفته، ظهور نموده و عینیت یابد. مهمترین کارکرد الگوی اخلاقی این است که گزاره های اخلاقی را از آسمان انتزاع و تیوریک فرود آورده و جامه ای عینیت را بر تن آن می افگند. عینیت یافتگیِ گزاره های اخلاقی شیوه ای به کار بستنِ آنها را نه تنها ممکن ساخته بلکه کیفیتِ این به کاربستن را برای عموم میسر نموده و آموزش میدهد.

علی بن ابی طالب (ع)، هیچ آکادمیِ اخلاقی بنا نکرد؛ درس اخلاق باز ننمود؛ کرسی استادیِ اخلاق را تصاحب نکرد. بلکه، جامه ای اخلاق را آن چنان بر وجود خویش افگنده بود و نفس و وجود خویش را آن چنان به فضائل اخلاقی آراسته نموده بود که سلوکِ عملیِ او همه ای این غبارِ مبهمِ فرا روی آموزه های اخلاقی را شستشو داده و از میان میبرد.

او خود، محل اجماعِ زندگی و اخلاق بود. گزاره های اخلاقی در وجودِ او مجسّم بود و او مجسمه ای نیک و بدی اخلاقی گشته بود. از همین رو بود که یک مواجهه ای بسیار ساده و خالی از حب و بغض های ایدئولوژیک جان و ضمیر آدم ها را عوض مینمود و شخصیت های چون مالک اشتر، سلمان فارسی، اباذر، عمار بن یاسر و مولانا در اثر همین مواجهه پرورده گشته و آفریده میشد. چه، اخلاقْ در مکتبِ او همچون زندگی امرِ درونی بود.

علی (ع) و اخلاق

مهمترین نکته ای که در باب اخلاق از امام علی علیه السلام به خاطر باید سپرد این است که اخلاق، بیرون از وجود آدمی نشسته نیست. این نکته فوق العاده مهم است. اخلاق به مثابه ای یک امر بیرونی، بزرگترین عامل انحطاط و افول اخلاق است. اخلاق بیرونی، عینِ رذیلت است و این رذیلت عین انحطاط و سقوط وحشتناک در چاه ظلماتِ ابهام و تیرگی است.

سقوط اخلاق ارسطوئی، کاملاٌ از درون آن نشئت میگرفت. اخلاقِ حد وسط محورِ ارسطو، هیچ زمان روشنی نیافت و اجماع همگانی بر اینکه حد وسط چیست؟ و این حد وسط کجا است؟ معیار برای به دست آوردنِ این حد وسط کدام ها اند؟ همواره در بوته ای ابهام باقی ماند. این اخلاقِ عبوس و تروشروی ارسطو فقط و فقط به درد جدال های محیط آکادمیک میخورد. کمترین سودی به زندگی نداشت و امکانِ آمیختنِ آن با زندگی و فراهم آوردنِ یک زندگی اخلاقی به شکل وحشتناک از آن منتفی بود.

مسلمانان، از آن روزی که این اخلاقی یونانی را بر گرفتند و خویشتن را به چنگالِ چموشِ آن افگندند، بساط سقوط و انحطاط خویش را گستردند و فرهنگ زوال زندگی اخلاقی را پهن نموده و زمینه ای آن را فراهم آوردند.

اخلاق ناصری خواجه نصیر الدین طوسی، بیش از اینکه ناصر یک زندگی اخلاقی باشد، ناصرِ فروریزیِ این زندگی است. ابهام و کسالت، پراکندگی، تشتت، فضای انتزاعی گزاره ها، بیرونی بودن آن همه و همه سفره ای رذیلت را پهن و پایه های اخلاق درونی را فرو ریختانده است. بی خود نبود که بزرگان همچون غزالی در برابر دانش یونانیان به مقاومت بر خاسته و بر دانش ایمانیان اصرار میورزید.

اخلاقِ علوی، اخلاق درونی است. اخلاق که بر نفس و ضمیر آدمی روییده است و عین زندگیِ او گشته است. آن چنانکه زندگی از نفس و وجودِ آدمی کَنده و جدا نیست، اخلاق همچونان بر تمام ساحت های وجودِ آدمی ریخته شده است. نگاه امام علی(ع) به اخلاق،‌ کاملاٌ یک نگاه اگزیستانسیال و وجودی است. اخلاق عبارت از یک مجموعه ای از گزاره ها نیست که لفظاٌ تعریف شود. بلکه، عبارت از حالاتی از نفس و وجود است که در اثر تکرار و تدوام بر نفس نهادینه شده و عینْ و مَلَکه ای آن میگردد. فضائلی همچون ایثار، فداکاری، صبر، گذشت، تحمل، شجاعت، بردباری، راستگوئی، امانت داری، بخشاینده بودن، وسعت نگر بودن، احترام گذاشتن، تکریم کردن و آزاد بودن همه و همه حقایقِ نفس و وجود اند و نه گزاره های بیرونی که مستقل از انسان و زندگیِ او در مقابل او ایستاده باشند.

او سیر شکل گیری فضائل و رذائل را به خوبی تبیین نموده بود. میگفت: مواظبِ افکارت باش که تبدیل به گفتارت میشود و مواظب گفتارت باش که تبدیل به رفتارت میشود و مواظب رفتارت باش که تبدیل به عادت در تو میگردد. این عادت وارگی و عادت زدگی در کلامِ او حالتی از حالاتِ نفس است که در اثر تکرار و تداوم انجام یک عمل، بر نفس روییده و بر آن مستولی میگردد.

رذایل اخلاقی، همان گونه اند که فضائل اخلاقی. فضائل اخلاقی حالاتِ سلبیِ فضائل نیست که تا فضیلت ها کنار برود این رذیلت ها خنده زنان و رقص کنان حضور یابند. رذائلی همچون بخل، حسادت، تنگ چشمی، کینه ورزی، خویشتن بینی، کبر ورزی، دروغ پردازی، بزرگ منشی، ستمگری، خشم اندوزی، تحقیر و توهین و تمجیدِ دیگران، پایمال نمودن حقوق کسان، زورگفتن، خود را بر صدر نشاندن و خود را طوطی علیین شده دانستن، به خود امتیاز دادن و دیگران را در ذیل خود دیدن همه و همه سیر تدریجی را می پیماید که از انجام تا تکرار و تداومِ فعل و عمل، نفس و وجود را دگرگون ساخته به آن شکل بخشیده و در نهایت نفسْ را عینِ این رذائل میسازد. سرانجامْ، حقیقیتِ آدمی چیزی جز همین رذائل باقی نمی ماند. نه اینکه او و حقیقتِ او چیزی باشد و این رذائل چیزی دیگر باشد که گاه گاهی بر او چیره شده و بر او مسلط گردد. بلکه او خود، عینِ این رذائل میگردد. یا خودِ او همین رذائل است و بس.

 

چند نمونه از اخلاق درونیِ عَلَوی

در خطبه ای ۲۲۴ نهج البلاغه در باب پرهیز و بیزاری از ستم، سخنانی از او نقل شده است که در هیچ ترازوی اخلاقی نمیتوان گنجاند و طول و عمقِ آن را محسابه و سنجش نمود.

میگفت: ” به خدا سوگند! اگر شب را تا صبح بر روی خار سعدان بیدار مانم و با غُل و زنجیر، روی زمین کشیده شَوم، دوست تر دارم از اینکه روز قیامت خداوند(ج) و پیامبرش(ص) را در حالی ملاقات کنم که به بعضی از بندگان او ستم نموده و چیزی از اموال بی ارزش دنیا را غصب کرده باشم.” میگفت: ” چگونه برای نفسی که به سرعت به سوی فرسودگی و کهنگی به پیش می رود و مدت زمانی بلند زیر خاک خواهد ماند، به کسی ستم کنم؟”

این یک نگاه به «خود» و «انسان» را ببینید! این جمله ای او یادآور این سخنِ امام سجاد (ع) است که میگفت: “برترین انسان کسی است که دنیا را مایه ای ارزشِ خود نداند.” فضیلتِ اخلاقیِ این مکتب، از درونِ نفس میجوشد و فَوَران میکند. معیار ارزیابیِ آن نه تنها پندارهای تنگ و فرسوده ای ذهنی که بر شانه های گمان و ظن بنا شده اند و خود هیچ روشنی ندارند، نبوده بلکه، باطن و حقیقت و غایَتِ آدمی است که صدق و کذب آن را تصدیق نموده و آن را تجویز می نماید.

آن وقت این معیارِ اخلاقیِ برتراند راسل را ببینید که یک عمر با انباری از تلاش های مذبوحانه به دفاعِ آن برخاسته بود. او میگفت: ” تعرض به حقوق دیگران از این جهت مجاز نیست که سرانجامْ، این تعدی به سوی ما بازگشته و ما هیچ کدام مصؤن از تعرض به همدیگر نخواهیم ماند.” این برای راسل و هم مسلکانِ او یک اصل اخلاقی به شمار میرفت. بنده نمیدانم، چگونه و بر مبنای چه معیاری میتوان این «یاوه ها» را اخلاق یا اصل اخلاقی باید نامید. اما، از درونِ آن جهان بینیِ که او داشت، چونان افق های غایت شناسانه ای اگزیستانسیالْ، هیچ زمانی گشوده نگشته و این ظرافت های انسان شناسانه در قامتِ ماتریالیستم نمیگنجد.

امام علی (ع) در همین خطبه ای ۲۲۴ نهج البلاغه نکته ای اخلاقی را مطرح میکند که بنیانِ اخلاق پیامدگرای راسل را سست و لرزه بر اندامِ مفلوکِ آن می افگند. او میگفت: «به خدا قسم! اگر تمام آسمانها و زمین را به من بدهند تا پوست دانه ای جَوی را به ستم از مورچه ای بستانم، هرگز چنین نخواهم کرد.» نهج البلاغه؛ خطبه ای ۲۲۴

 اصلِ اخلاقیِ ماتریالیستیِ راسل، اینجا است که فرو میریزد و به کاربستن و توجیه و تبیین آن امر بس دشواری میگردد. زیرا، کنش، فعل و عملِ ما در نهایت بدون واکنش و عکس العمل باقی مانده و ستمی که به مورچه گان میرود، هیچ گونه بازگشتی از سوی آنان ندارد. از منظرِ اخلاق راسل، اینجا شما مجاز هستید ستم بکنید برای اینکه این هیچ گونه ستمی قلمداد نمیشود. راسل میگفت: اخلاق از آن جهت کارآمد است که پیامدی آن به زندگی ما بر میگردد و گرنه هیچ اصل اخلاقی، به خودیِ خود هیچگونه فضیلتی اخلاقی محسوب نمیگردد. این پیامدی یک فعل و یک عمل است که تعیین میکند که اخلاق و اصل اخلاقی چه باید باشد؟ این نگاهی اخلاقی، همان آموزه های اخلاقیِ لذت گرایانه ای اریستپوس و اپیکور است که دامنِ بنتام و استوارت میل را گرفت و بر بینش و بصیرت آنها ریزش نمود و در نهایت این چنین سر از ماتریالیسم راسل در می آورد.

امام علی (ع) در رفتار عملیِ خویش، چنان نبود که فاصله و شکافی میان «عمل» و «نظر» در او مشاهد شود. یا به دیگران بگوید و خود بدانها عمل نکند. میگفت:” ای مردم! همانا سوگند به خدا که من شما را به عمل پسندیده ای تشویق نمیکنم مگر آنکه در عمل کردن به آن از شما پیشی میگیرم، و شما را از گناهی باز نمیدارم جز آنکه پیش از نهی کردن، خود آن را ترک کرده ام.”

«اخلاق» را عامل شکوفائی و تکامل جامعه میدانست و فقدانِ «ارزش ها» را مایه انحطاط و سقوط آن قلمداد مینمود. این نکته فوق العاده مهم است. اگر شما، اخلاق را بیرونی ببینید و ارزشهای اخلاقی را از «زندگی» و «خود» کنده و جدا احساس نموده و معیارِ اخلاقی را در بیرونِ از خودْ تعیین و تصدیق نمائید، چنین یک نگاه و معارفی هم از کَفِ شما میرود. آن وقت مجبورید، سقوط وحشتناکِ اخلاقیِ امروز جامعه ای مسلمین و خصوصاٌ افغانستان را معلول عللِ بیرونی دانسته و برای تبیینِ آن سر به صحرا بزنید. اما، او میگفت:« نفوسِ ناپاکْ که تمام رذائل بر آن روییده است، خود بزرگترین عامل وعلت سقوط جامعه است.» میگفت:« پیش از سقوطِ جامعه، انسانِ آن جامعه نخست سقوط نموده و سپس ابتذال اخلاقی بر تمام تار و پودِ آن جامعه ریزش و روییش میکند.»

او انسانِ بردبار، صبور، شجاع، متعهد، آزاده، پاک و مطهر بود. حقوق دیگران را محترم میشمرد. حتی دیگراندیشان و مخالفانِ خویش را پاس میداشت و برای هرکدام شان کرامتِ ذاتی-انسانی قائل بود. هیچ کدامی از این اوصافْ در او البته ناظر به بیرون نبود. کاملاً حقایق درونی بود که بر نفس و ضمیر او روئیده بود.

حتی، بر دشمنانِ کینه توز و زشت طینتِ همچون معاویه و مروانْ پیروز هم که میشد، از فضیلت عدالت چشم نمیپوشید و این یک اصلْ در تمام دوران زندگی او نادیده گرفته نشد. فَضل فروشان و چاپلوسانْ را از خود دور مینمود و آنها که اهل انتقاد بود را به خویشتنْ نزدیک میساخت.

بخشنده بود بدون اینکه از او درخواستی گردد. بخشیدنِ انگشترِ خویش را به گدا در حالِ رکوع در نماز، داستان بسیار مشهوری است. در برابرِ دشنام و تهمت و تمسخرِ مردم روزگارِ خویشْ، بسیار صبور بود.

داستانِ مشهوری او که در دادگاه وقتی قاضی او را به لقب و کنیه خوانده و طرف مقابلِ دعوی را با اسم خطاب نموده بود، او را برآشفت. و از تبعیضِ آشکاری که رفته بود بر او خشمگین شده و اعتراض کرد.

جامه های بسیار ساده میپوشید. ساده زندگی نمود و با سادگی و دستِ خالی از دنیا هم رفت. اما، روحِ او سرشار و انباشته از معنویات بود. دنیا در نظرش خوار و آخرت بسیار عظیم و مهم بود.

خداوند به مثابه ای یک اٌلگوی اخلاقی

یکی از بزرگترین آموزه و معارفِ نابْ و فوق العاده حکیمانه در مدرسه ای این مَردْ، توحید و «خداشناسی» است. فهمْ و شناختِ خداوند، بزرگترینْ‌ معضلِ جهانِ دینداران و خداباوران اند. «صعود» و «سقوط» شان کاملاً متوقف است بر اینکه خداوند را چگونه میفهمد و چگونه با این معرفت و شناخت نسبت و رابطه بر قرار میکند.

طالبانْ، یک گونه فهم و تفسیر از خداوند است. داعش و القاعده همچونان محصول یک نوع برداشت و تلقی از «دینْ» و «خداوندْ» است. خداشناسی و شناختِ خداوند بر تمام جوانب و جنبه های زندگیِ آدمی ریزش نموده و کیفیتِ «دینْ‌ ورزی» و نحوه ای «ایمان داری» یک انسان دینی را تعیین میکند. به همین خاطر بود که امام علی (ع) میگفت: ‹اَوَل الدینِ‌ مَعْرِفَتٌهٌ؛ اساسِ دینْ، شناختِ خداوند است.› با این سخنْ، او پرستش را از محدوده عملِ صرفْ بیرون کشیده و آن را وجه تیوریک/ شناختی/ و معرفتی میبخشید.

اما، نکته ای فوق العاده مهم در این جا اینْ نکته است که خداوندْ برای او عینِ یک «اُلگویِ اخلاقی» بود. در همین کتاب نهج البلاغه، سخنانی در وصفِ خداوند رفته است که فهمِ «انسانوار از خداوند» را فرو میریزاند و خصلت های انسانی از او را قویاً پس میزند. اینکه، خداوند جهان را بدون اندیشه آفرید. یا عالم را آفرید بدونِ اینکه نیازی به ابزاری داشته باشد و یا اینکه بدونِ هیچ حرکاتی به خلقِ عالم همت گماشت. یا اینکه میگفت: ‹هیچ وقت تنهایی او را فرا نگرفته است و یا او با هیچ چیزی او انس نمیگیرد.› همگی حکایت فهم غیر انسانوار از خداوند را دارد.

این یک معرفت که خداوند بیرون از ما و در کنارِ سایر پدیده های این عالم همچون یک موجود نشسته نیست و بلکه او جانِ این جهان است، نکته ای فوق العاده ظریف و حکیمانه است. خداوند نه یک موجودِ گرسنه ای عبادت و پرستش های بندگانِ خود، بلکه کانونِ تمام فضائل اند. این خداوند سرچشمه ای اخلاق و جوهرِ اخلاق است.

این یک خداوند البته بیرون از وجود و هستیِ آدمی نشسته نیست و از جمع موجودات به شمار نمیرود تا او را یک موجود بیرونی تلقی نمود. او باطن و جانِ هستی است. در باره ای وجودِ خداوند که میرسید این چنین میگفت: ‹فمَنْ وَصَفَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ وَ مَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ وَ مَنْ أَشَارَ إِلَيْهِ فَقَدْ حَدَّهُ وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ.›

ترجمه: ‹ پس هر کس خداى سبحان را با صفتى وصف کند او را با قرینى پیوند داده، و هرکه او را با قرینى پیوند دهد دوتایش انگاشته، و هرکه دوتایش انگارد داراى اجزایش دانسته، و هرکه او را داراى اجزاء بداند حقیقت او را نفهمیده، و هر که حقیقت او را نفهمید برایش جهت اشاره پنداشته، و هر که براى او جهت اشاره پندارد محدودش به حساب آورده، و هرکه محدودش بداند چون معدود به شماره اش آورده است.› و نکته های فوق العاده حکیمانه ای دیگر که ذهنِ آدمی را از فهمِ آنتروپومورفیک از خداوند بسیار دور نگه میدارد.

یک چنین معارفی بلند و خداشناسیِ عمیقی بود که حقیقتاً او را با تمام فضائل آراسته بود. او نه تنها انسانِ اخلاقی بود. بلکه، او خودْ هم علمِ اخلاق بود و هم الگوی اخلاقی بود و هم شخصیت اخلاقی که تمام فضائل اخلاقی در او مجسم گشته بود.

به امیدی که خداوند توفیقاتِ زیستنِ علی وار که همچون او سر به ساحتِ خداوند گذاشته و همچون او فضائلِ اخلاقی را در خویشتن جمع نموده و تبدیل به محل اجماع ضدین گردد.

در پایان مایلمَ سخنم را با اشعاری از دیوان شمسِ مولانا به پایان ببرم که سروده بود:

تا صورت و پیوند جهان بود، علی (ع) بود‌‌‌               تا نقش زمین بود، زمان بودْ، علی (ع) بود

آن عابدِ سجاد که خاک  درش  از قدر                      بر کنگره ای عرش بیافزود، علی (ع) بود

هم اول و هم آخر و هم ظاهر و باطن                     هم عابد و هم معبَد و معبود، علی (ع) بود

این کفر نباشد، سخنِ کفر نه این است                     تا هست علی (ع) باشد و تا بود، علی (ع) بود

روح پاکِ آن امامِ وارسته ای آزاده، شاد و یادش همواره گرامی باد!


اشتراک گذاري با دوستان :

نظر توسط حساب فيسبوکي شما

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.